قنجوهای اشمن
وبلاگ تو را میخواند(که بخونی و نظر بدی)
حاصل عشق مترسك به كلاغ نابودي مزرعه است دختر : هههههههههههههههههه ملت : چه معنی داره دختر اینقد بلند خنده کنه؟ دختر: چی جوری بخندم؟؟ ملت: لبخند ملیح ! دندونات دیده نشن یه وقت .!! دختر: می خوام تو خیابوون که راه میرم دستامو بزارم تو جیبم!! ملت : که چی بشه؟؟ مردم میگن دختره قاطی کرده دختر: می خوام با دوستام جم شیم بریم سینما ! ملت: چندتا دختر تنهایی ؟؟؟ که چی؟؟ چه معنی داره ؟؟ دختر: تو این گرما پختم با مانتو و شال یا رووووووووسری!! ملت : این نشانه ی پاکدامنیه ! دختر: آخه کجای دنیا آدم با دو تا مو ناپاک شده ؟؟؟؟؟ ملت : این استارتشه !! دختر: می خوام وختی کسی بهم متلک گف با لگد بزنم تو شیکمش ! ملت : چه بی شخصیت !! زشته ها !! مردم میگن دختره وحشیه !!!!!!!!!! دختر: چه طور کسی که متلک میگه آدمه ؟؟ ملت : اون اقتضای سنشه !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دختر: می خوام شبا برم تو خیابون قدم بزنم ملت : نععععع !! زشته .. که چی؟؟؟؟ دختر: دلم می گیره خو ترکیدممممم تو خونه ملت : برو تو اتاقت اصلا دختر : نمی خو.ام کفشه شوووونصد سانت بپوووووووشم ملت: وا !!! کتونی بپوشی مردم چی میگن؟ دختر: می خوام برمممممممم بمیرممممممم ملت : وا ! زشته ها نمیریاااااا .. مردم چی میگن؟؟؟ 10-ديشب جاتون خالي.مامانم اينا نبودن يه غذاي توپ!!! درست کردم.فقط يه کم زيادي رو گاز موند که اونم مهم نيست.نميدونيد ته ديگ تخم مرغ چه خوشمزه هست! من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛
بوته اي در دامنه ي كوهي باش
ولي بهترين وته اي باش كه در كنار راه ميرويد
اگر نميتواني درخت باشي بوته باش
و چشم انداز كنار شاهراهي را شادمانه تر كن
اگر نميتواني نهنگ باشي فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه
همه ي مارا كه ناخدا نميكنند؛ملوان هم ميتوان بود
در اين دنيا براي همه ي ما كاري است
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
آنچه وظيفه ي ماست؛چندان دور از دسترس نيست
اگر نميتواني شاهراه باشي كوره راه باش
اگر نميتواني خورشيد باشي ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات را نميگيرند
در آنچه هستي بهترينش باش
آنگاه كه غرور كسي را له ميكني؛آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران ميكني؛آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش ميكني؛آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري؛ميخواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز ميكني تا براي خوشبختي خودت دعا كني
گاه آنقدر نگران رسيدنيم كه يادمان ميرود حركت كنيم
ژان پل سارتر:از همه اندوهگين تر كسي است كه از همه بيشتر ميخندد
عشق فراموش كردن نيست؛بخشيدن است؛ديدن نيست؛درك كردن است؛جا زدن و كنار كشيدن نيست؛احساس كردن است؛صبر كردن و ادامه دادن است؛حتي تنها
سه وقت دعا برآورده ميشه:وقت اذان؛وقتي كه بارون ميباره؛وقتي كه دلي ميشكنه
براي اداره كردن خودت از سرت كمك بگير و براي اداره كردن ديگران از قلبت
زندگي هنر بافتن پارچه ي زيبايي است؛زندگي دوختن شاديهاست و به تن كردن پيراهن گلدار اميد
هيچ آتشي مثل نگاه سرد؛دوستي را نميسوزاند
10درصد زندگي اتفاقاتي است كه ميافتد و 90درصر بقيه؛عكس العمل هايي هستند كه ما به آن 10درصد اتفاقات رخ داده نشان ميدهيم
من نه عاشقم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من؛من خودم هستم و يك حس غريب كه به صد ناز و هوس مي ارزد
مهم نيست قفل ها دست كيه مهم اينه كه كليد دست خداست
تبسم عشق گوشه اي از نگاه خداست؛به نگاه او ميسپارمت
سوت آخر بازي رو كه زدن گريه ام گرفت اما يه مرتبه خنديدم آره من زندگيمو باختم اما زندگي ناجوونمردونه كه بردن نداره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
2- واي پسر ! اين دختره دانشجو که توي کلاس ماست رو ديدين عجب هيکلي داره !
3- من بدجوري عاشقش شدم . اگه اين خوشکله با من دوست بشه من همه ي دوست دخترهام رو کنار ميگذارم .
4- ...ها ! حوصله مون سر رفت ! دو تا ...شعر بگين تا بخنديم !
5- يک سي دي توپسي گيرم اومده که خيي باحاله . جديدترين شوي جني فر لوپر و شکيراست .
6- بچه ها اين دختره رو ديدين که مانتو صورتي ميپوشه و يه عينک آفتابي هم ميزنه . وقتي هم که توي دانشگاه را ميره هيچکي رو تحويل نميگيره . بايد حالشو بگيريم ....
7- ما اينيم ديگه بالاخره شماره رو داديم به دختره...
8- بچه ها من ميخونم شماها دست بزنيد ... توي کوچمون دختره قد بلنده ...
9- بر و بچ جاتون خالي امروز رفتيم کافي نت يه رومي رو به گند کشيديم
1. اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرید. البته اگه مامان جونتون این توصیه رو انجام بده ایمنیش بالاتره و بهتر جواب می ده (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
2. اگه خواستید دختری را زیر نظر بگیرید (که بیخود کردی- مگه خودت خواهر، مادر نداری) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیر نظرش بگیری ...
نکته1: چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) استعداد ندارید ، بهتره عینک بزنید، اون هم از نوع دودی!
نکته2: یادت باشه نگاه دوم و سوم و... به نامحرم مشکل شرعی و عرفی و .. داره ها
3. اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنیدو به مورد ِ (1) مراجعه کنید
نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.
4. به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
5. اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید. (پسر باید پورو باشه)
6. اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه. البته اگه دختری وجود داره که حاضره با شما بیرون بیاد بهتره حتما، زود تند سریع به او پیشنهاد ازدواج بدید که از دستتون نره!
نکته: که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده، ۲تا لنگه کفش هم نثارتان می کنه.
7. تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها، دختر ِنارنج و ترنج اند که از آفتاب و سایه می رنجند.اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده، چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید، البته تنگ باشه بهتره. حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی. (آدم که اینقد خرفت نمیشه)
او با کشيش ملاقات کرد و برايش گفت: من دو طوطي ماده دارم که
فوق العاده زيبا هستند. اما متاسفانه فقط يک جمله بلدند که بگويندما دو تا فاحشه هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟». اين موضوع
براي من واقعا دردسر شده و آبروي من را به خطرا انداخته. از شما
کمک ميخواهم. من را راهنمايي کنيد که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
کشيش که از حرفهاي خانم خيلي جا خورده بود گفت: اين واقعاً جاي
تاسف دارد که طوطي هاي شما چنين عبارتي را بلدند... من يک جفت
طوطي نر در کليسا دارم . آنها خيلي خوب حرف ميزنند و اغلب اوقات
دعا ميخوانند. به شما توصيه ميکنم طوطيهايتان را مدتي به من
بسپاريد. شايد در مجاورت طوطي هاي من آنها به جاي آن عبارت
وحشتناک ياد بگيرند کمي دعا بخوانند .
خانم که از اين پيشنهاد خيلي خوشحال شده بود با کمال ميل پذيرفت.
فرداي آن روز خانم با قفس طوطي هاي خود به کليسا رفت و به اطاق
پشتي نزد کشيش رفت. کشيش در قفس طوطي هايش را باز کرد و
خانم طوطي هاي ماده را داخل قفس کشيش انداخت .
يکي از طوطي هاي ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستيم. مياي با هم
خوش بگذرونيم؟
طوطي هاي نر نگاهي به همديگر انداختند. سپس يکي به ديگري گفت:
اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد!!
ساعت ? بعد از ظهر
1ـ لباساشو رو درمياره? رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
2ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه? جلوي آيينه مي ايسته? شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو? ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
3ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت?مو? بدن? كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
4ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده? پرپشت كننده? براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
5ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
6ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ?? ميشماره
7ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
8ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
9ـ موهاش رو حسابي مي چلونه? حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده? احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
10ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
11ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
12ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
13- چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
14ـ 90 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
يك پسر در حمام
1ـ همون طور كه رو تخت نشسته ? لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ? فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
4ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز? آبي? بنفش
5ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
7ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
8ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
9ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده? آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
1۰ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
1۱ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
1۲ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ? دقيقه اي لباس مي پوشه
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.در حالي كه
:1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند
.2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است.بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا'' 15 روز ميشود.پس 126 در روز باقي ميماند
.5) طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند
.6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.اين خود 15 روز است.پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند
.8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتوانداميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
کره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت که باهم سر یه دختر دعواشون میشد که تاجره و بعدشم همدیگرو میکشتن و آخر سر هم یوزارسیف دختره رو میگرفت!
هند => یوزارسیف تازه یه جایی که عاشق شده بود، یادش می افتاد که یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه که پدرش از مادر او یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا کنه میاد میبینه که در عشق شکست خورده و یکی دیگه دختره رو گرفته!روسیه =>
در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا میکنه و در رقابت با کاهنان معبد آمون سعی میکنن که یک انسان به فضا بفرستند ویوسف موفق میشه با اختلاف 10 دقیقه یه مرد به ماه بفرسته...
مکزیک => یوزارسیف و آنخمائو (کاهن معبد) وای میسن رو برو هم و آخناتن گیتار میزنه و اون دو تا دوئل میکنن و کاهنان معبد هم وای میسن تماشا... سر ساعت آنخمائو کشته میشه!
اسپانیا => در حین فیلم 100 زوج عاشق با همدیگه ازدواج میکنن و در این حین کاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و خوشی خلاص میشه...
انگلیس => کاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو کش میرن و قهطی 3 سال زودتر شروع میشه و یوزارسیف از گشنگی میمیره و بعدشم کاهنان گاو پرست میشن...
فرانسه => همینو بدونید که همه چیز اونطوری که نمیخواهید تموم میشه...
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

طفلكي رنج و مشقت ميكشيد
از براي اخذ پول از اين وآن
واقعا بدجور زحمت ميكشيد
جامه و شلوار و كفشش مندرس
دست خود را باند پيچي كرده بود
لا به لاي جيب بدبويش شپش
موي را بدجور قيچي كرده بود
لنگ ميزد ناله ميفرمود كه
لشكري كور و كچل در خانه اند
نانخوران گشنه ام چون كفتران
چشم در راه پدر در لانه اند
آخر شب چون كه فارغ شد ز كار
گفت با همكار خود با سوزوآه
دردل دارم هزاران مثنوي
گر كه آن را نشنوي گويم به چاه
همسرم لامصب عين بولدوزر
ميكند تخريب اموال مرا
بابت جراحي پوز و لبش
بد گرفته تازگي حال مرا
يك پسر دارم كه رفته ونكوور
تا بگيرد دكتراي اقتصاد
حتم دارم تا بگيرد مدركش
ميدهد دار و ندارم را به باد
دختري دارم مقيم انگليس
زير خرجش واقعا زاييده ام
تا شود خانم براي خود كسي
جد خود را پيش چشمم ديده ام
پنت هاوسي هم خريدم در دبي
جاي آن نزديكي برج العرب
بابتش افسوس مقروضم شديد
آمده از قسط آن جانم به لب
خانه اي دارم طرف هاي ونك
آخرين قسطش اخيرا داده ام
از ونك تا انتهاي سرسبيل
تا بيايم از نفس افتاده ام
با اضافه كار بايد اندكي
اقتصاد را سر و سامان دهم
از محل ياري همشهريان
مشكلات خويش را پايان دهم
ويتارايي ناگهان ترمز گرفت
شوفرش درب عقب را باز كرد
چون سوارش شد گدا ويراژ داد
گوييا آن وقت شب پرواز كرد
مات شد''اشمن''و گفتا اين چنين
اي خوشا نج بدون درد و رنج
گر گدايي ننگ ميباشد ولي
ميدهد دست گدايان رمز گنج

سلام حالت خوبه؟
من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی
هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛
- حالم خیلی خیلی توپه.
بعدش اون آقاهه پرسید؛
- خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟
با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم برای همین گفتم؛
- اُه منم مثل خودت فقط داشتم از اینجا می گذشتم..
وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه، به هر جور
بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم؛
- منم می تونم بیام طرفت؟
آره سؤال یکمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با
حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم؛
- نه الآن یکم سرم شلوغه!!!
یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:
- ببین. من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی داخل دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب
می ده!!! ول کن هم نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!..
| :قالبساز: :بهاربیست: |













